48 - روی سخن شما در قدرت نمایی خیابانی با آقایان موسوی و کروبی بود. اما آیا از خود سوال کردید که اولین قدرت نمایی خیابانی توسط فرد مورد تایید شما انجام شد. ایشان به چه حقی جشن پیروزی می گیرند؟ آن هم در تهرانی که رای آقای موسوی بیشتر از ایشان بوده و آن هم در خیابان ها و میدان اصلی شهر؟
49 - با فرض اینکه تقلّب در انتخابات نشده و عدد 24 میلیون در مقابل 14 میلیون مورد قبول حکومت و شورای نگهبانی که بجای بی¬طرفی مصرّاً از آقای احمدی نژاد بصورت آشکار و پنهان و مستقیم و غیر مستقیم جانبداری کرد درست باشد، این نسبت دقیقا با نسبت آرای 11 میلیونی آقای هاشمی رفسنجانی و 17 میلیونی آقای احمدی نژاد برابری می¬کند و به مفهوم ریشه¬داری رای 60% به 40% را نشان می دهد. این نسبت ها علیرغم تفاوت فاحش در کیفیت جامعه پشتیبان، حاکی از توسعه و توزیع این نسبت در خانواده¬های مختلف و بدان مفهوم است که در هر خانواده 5 نفری، 2 نفر بطور قطع دارای جهت فکری دیگری هستند. این¬ها باید با این اختلاف نظر چه در خانواده، چه به صورت محله، شهر و کشور زندگی مسالمت آمیزی داشته باشند. چگونه است که شما بطور قهرآمیز دائماً نصیحت یکسویه ای نسبت به کوتاه آمدن جناح معترض و مخالف دارید و از جناح برنده بزور و حاکم و طرفدار جنابعالی به انحاء مختلف حمایت و تمکین می¬کنید؟ این توصیه¬های غیرمنصفانه تا کجا می¬تواند به حل و فصل مسالمت آمیز کمک کند؟
50 - جنابعالی در مورد عملکردهای بشدّت اشتباه و خطرناک و ضرر رسان مدیریت آقای احمدی نژاد سکوت می¬نمائید و در مقابل طیف منتقدین و صاحبنظران و عالمان و متخصصین جامعه را هشدار و اندرز می¬دهید و نخبگان را صراحتاً در سخنرانی 29/4/88 عید مبعث به سکوت دعوت و حکم می¬کنید و از آنها می¬خواهید در مقابل آنچه باید بگویند و نمی¬گویند و سکوت می¬کنند و آنچه می¬گویند و نباید بگویند، هشدار می دهید و آنها را در معرض یک امتحان الهی سهمگین و خطرناک می دانید. حقیقت آنست که جامعه و منتقدین و معترضین هم، همین گونه نظر دارند و علما و مراجع و فضلا و اساتید دانشگاهیان و و متخصصین و صاحبنظران می¬گویند در مقابل حکمرانی غیرعلمی و غیراستدلالی و غیرموجه¬ آقای احمدی نژاد از جانب طرفداران و وفاداران شما و ایشان سخت در فشارند که موافق شما و ایشان صحبت کنند و در انتقاد و مخالفت با شما و ایشان صحبت نکنند. پر واضح است که بر طبق نظر صریح آیات قرآن و روایات اسلامی و حکمت¬های ایمانی و ظرفیت دانش¬های بشری، زمانی که دانشمندان و صاحبنظران را مجبور می¬کنیم برخلاف نظر اجتهادی خود سخنی له یا علیه بگویند، ظلم بزرگ و فاحشی را در حقّ عقاید ایمانی و رفتار ملّی و حیثیت و عافیت و سرنوشت ملّت انجام داده¬ایم. این چه سخن گزاف و سخت و سهمگینی است که انتقاد مومنانه مصلحان را بر نمی¬تابانیم و در مقابل آنها را وادار به سکوت و یا قبول سکوت می¬کنیم؟ کجای این امر به عدالت شباهت دارد ؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر