17 - داشتن قانون حق مردم است ولی حق مردم محدود به قوانین موجود نیست. به عبارت دیگر با این قوانین نمی¬توان حقوق اساسی مردم را محدود کرد. حال سئوال اینست که مردم و یا نمایندگان و وکلای آنها چگونه می¬توانند حقی را از طریق قوانین استیفا نمایند به گونه¬ای که فراتر از قانون رفتار نکرده و حتی حقی را که در قوانین موجود پیش بینی نشده باشد تعریف و معین سازند؟
18 - چگونه می¬توان جمعیت انبوهی معادل 40 درصد رای دهندگان ملت را که به پای صندوق های رای آمده¬اند و نظری مخالف حاکمیت دارند نادیده گرفت و خس و خاشاک شمرد؟ آیا این خود بخود نادیده گرفتن حقوق اساسی و عزّت یک ملت نیست؟
19 - در کنار تمامی تیم¬های ورزشی، پزشکان و روانپزشکان حاذقی وجود دارند تا ظرفیت روحی و روانی بازیکنان حرفه¬ای را ارزیابی، شناسائی و آسیب شناسی کرده و نقاط ضعف و قدرت آنان را ترمیم و تقویت نمایند تا از بروز خطاهای رفتاری ناشی از عقده¬ها، کمبودها و نقص¬های روانی جلوگیری نمایند. چگونه مسئولیت های خطیر رهبری و ریاست قوا و مسئولیت¬های لشکری و کشوری با همه اهمیت و عواید و عوارضی که دارند از «روان تراپی» و «تمرینات روحی و روانی» و «روان پزشکان» متعهد و مجرّب که می¬توانند عقده¬های درونی و سایه¬های رفتاری و شخصیت¬ها ی ناهنجار ذاتی را کشف و نسبت به رفع نقص کمک نمایند، از این اصول بی¬بهره¬اند؟
20- چگونه است در بازی های ورزشی حساس داخلی باشگاه¬های معروف و مطرح کشور برای احتساب از مواضع اتهام در داوری ها، از داوران بی¬طرف بین¬المللی استفاده می¬کنند، حال آن که چنین بازی هایی یکی دو بار در سال انجام می شود و برد و باخت آن در کوتاه مدت قابل ترمیم است. اما در یک فعالیت سیاسی درون کشوری به اهمیت انتخاب مرد شماره 2 نظام توسط خود مردم که هر چهار سال یک بار اتفاق می¬افتد و لازم است به طور کامل با بی¬طرفی صورت گیرد، این چنین بی¬پروائی می شود و داوران به طرفداری علنی از هم جناحی و هم حزبان خویش می¬پردازند؟ آیا این اوج بی¬تدبیری نیست؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر