روشن است زمانی که نتوان دلایل و استدلال های قانع کننده ای برای افکار عمومی مطرح کرد - تا اقناع شده و دلایل مشکلات را دریابد - به مصداق «الغریق یتشبث بکل حشیش؛ انسان غرق شده به هر علف و چوب خشکیده ای چنگ می زند»، شما نیز مستثنی نبوده و با چنگ اندازی به مقوله ای با عنوان «علوم انسانی» می خواهید مشکلات مدیریتی و تدابیر جاهلانه منصوبین خود را به گردن ظالمی مجهول، دشمنی غایب و مقصری مرموز بیندازید.
این چه ظلم فاحشی است که جنابعالی بر انباشته تجربه بشری روا می دارید؟ آیا اینکه علوم انسانی را از منظر «علم» بودن آن مورد هجمه قرار می دهید و یا «انسان بودن و انسان شدن انسان» را هدف گرفته اید، با عدالت و علم باوری نسبتی دارد؟
ظاهرا بیداری و آزادی ملت ایران را از منظر آگاهی و علم و روح و روان انسان بر نمی تابید و احساس می کنید آگاهی بیشتر بر رفتار فردی و جمعی آحاد ملت تاثیر می گذارد و آنان را هشیار و آزاد می سازد و از بیعت بی چون چرا و بی سئوال و جواب به پرسشگرانی حق طلب و حقیقت خواه مبدل ساخته است. پرسشگرانی که در آیینه ای تمام نما حقیقت را یافته اند و با پرهیز از خشونت و پایداری بر احقاق حق و عدالت، انگشت اشاره خود را به سوی خطاها نشانه گرفته اند. پر واضح است که تصویر رفتار حاکمان در آیینه دل و روح ملت - اگر برمبنای عدالت مشفقانه نباشد - بسیار زشت و کریه است و خودکامگان آن را بر نمی تابند و از آن روی برمی گردانند.
این «اعراض و رویگردانی» بر «اعتراض همگانی» خطای فاحش و مضاعفی است که بر حاکم سزاوار نیست. زیرا «خود شکستن» فضیلت است و «آیینه شکستن» خطاست.
تصویر آیینه ای حاکمان در جام دل ملت حقیقتی غیرقابل انکار است و این وادی در علوم انسانی را هیچ تقصیری نیست، چه اثبات پذیر باشد و چه ابطال پذیر، چه درست باشد و چه غلط. آیا براساس تجربیات تاریخی تصدیق نمی کنید که صحت و نادرستی رفتار حاکمان در قلب و دل ملت به گونه ای دیگر طراز می شود؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر