۱۳۸۸ مهر ۲۲, چهارشنبه

آیینه شکستن خطاست

60- چندی است جنابعالی موضوع جدید دیگری را در عرصه تئوری های مبارزاتی و ‏چالشگرانه خود قرار داده اید که «عرصه علوم انسانی» است. ‏
روشن است زمانی که نتوان دلایل و استدلال های قانع کننده ای برای افکار ‏عمومی مطرح کرد - تا اقناع شده و دلایل مشکلات را دریابد - به مصداق ‏‏«الغریق یتشبث بکل حشیش؛ انسان غرق شده به هر علف و چوب خشکیده ای ‏چنگ می زند»، شما نیز مستثنی نبوده و با چنگ اندازی به مقوله ای با عنوان ‏‏«علوم انسانی» می خواهید مشکلات مدیریتی و تدابیر جاهلانه منصوبین خود را ‏به گردن ظالمی مجهول، دشمنی غایب و مقصری مرموز بیندازید.‏
این چه ظلم فاحشی است که جنابعالی بر انباشته تجربه بشری روا می دارید؟ آیا ‏اینکه علوم انسانی را از منظر «علم» بودن آن مورد هجمه قرار می دهید و یا ‏‏«انسان بودن و انسان شدن انسان» را هدف گرفته اید، با عدالت و علم باوری ‏نسبتی دارد؟
ظاهرا بیداری و آزادی ملت ایران را از منظر آگاهی و علم و روح و روان انسان ‏بر نمی تابید و احساس می کنید آگاهی بیشتر بر رفتار فردی و جمعی آحاد ملت ‏تاثیر می گذارد و آنان را هشیار و آزاد می سازد و از بیعت بی چون چرا و بی ‏سئوال و جواب به پرسشگرانی حق طلب و حقیقت خواه مبدل ساخته است. ‏پرسشگرانی که در آیینه ای تمام نما حقیقت را یافته اند و با پرهیز از خشونت و ‏پایداری بر احقاق حق و عدالت، انگشت اشاره خود را به سوی خطاها نشانه گرفته ‏اند. پر واضح است که تصویر رفتار حاکمان در آیینه دل و روح ملت - اگر ‏برمبنای عدالت مشفقانه نباشد - بسیار زشت و کریه است و خودکامگان آن را بر ‏نمی تابند و از آن روی برمی گردانند. ‏
این «اعراض و رویگردانی» بر «اعتراض همگانی» خطای فاحش و مضاعفی ‏است که بر حاکم سزاوار نیست. زیرا «خود شکستن» فضیلت است و «آیینه ‏شکستن» خطاست. ‏
تصویر آیینه ای حاکمان در جام دل ملت حقیقتی غیرقابل انکار است و این وادی ‏در علوم انسانی را هیچ تقصیری نیست، چه اثبات پذیر باشد و چه ابطال پذیر، چه ‏درست باشد و چه غلط. آیا براساس تجربیات تاریخی تصدیق نمی کنید که صحت ‏و نادرستی رفتار حاکمان در قلب و دل ملت به گونه ای دیگر طراز می شود؟
‏ ‏


هیچ نظری موجود نیست: